من و دلبندم
پرنیا کوچولوی ما، عشق مامان و بابا 
قالب وبلاگ
لینک دوستان

سلام عزیز دلمممممممم بوس خیلی خیلی ببخشید که چند وقتیه از وبلاگت غافل شدم ولی الان اومدم با کلی عکس از این چند ماهه اخیر

ماشالا دیگه واسه خودت خانمی شدی و چیزی نمونده تا سه سالگیت محبت

از شیرین زبونیات هر چی بگم کم گفتم و بیشتر از اون از شیطونیاااااااااات که پدر همرو دراوردی. کلا هیچ کس و هیچ چیز از دستت اسایش نداره خندونک البته گاهی هم هست که خیلی خانم و حرف گوش کن میشی. کارگاه مادر و کودک ثبت نامت کردم که یک روز در هفته اس. تو کلاستون سه تا پسرین دو تا دختر که تقریبا همگی هم سنین. روز اول که همتون پی بازیگوشی بودین ولی جلسه دوم بهتر شده بودین. تو کلا با مربیت انگار حال نمیکنی چون هر چی ازت سوال میکنه می گی نمیخوام متفکر و جواب سوالاشو نمیدی. رنگها و اشکال هندسی باهاتون کار میکنه و تو با اینکه بلدی ولی جواب نمیدی. امیدوارم جلسات بعدی همکاری کنی گلم

راستی پروژه پوشک گیری هم بعد از عید شروع کردیم که من کلی حرص خوردم و شما بالاخره بعد از دو هفته کلمه شیرینه خطا جیش رو به زبون اوردی و یاد گرفتی که کارتو باید تو لگنت اونم توی توالت انجام بدی.

خب دیگه تو ادامه مطلب بریم سراغ عکسا


ادامه مطلب
[ يکشنبه 29 تير 1393 ] [ 23:07 ] [ مامی مائده ]

سلام عزیز دلم. بالاخره بعد از یه غیبت طولانی اومدم تا دوباره برات بنویسم. خیلی خیلی معذرت میخوام که تو این مدت از وبلاگت غافل شدم اخه سرم خیلی شلوغ بود و بعدشم نمیدونستم اصلا از کجا شروع کنم نیشخند

الان دقیقا 2 سال و 3 ماهته دیگه واسه خودت خانمی شدی هزار ماشالا. کامل حرف میزنی. لغتارو خیلی سریع یاد میگیری و تکرار میکنی. دو سه باری برای از پوشک گرفتنت اقدام کردم ولی هر کدومو بیشتر از یه روز ادامه ندادم چون احساس میکنم هنوز امادگیشو نداری از طرفی هوا هم سرده نگران بودم سرما بخوری برای همین گذاشتم برای اواخر بهار.

غذا خوردنت هم یه روز خوبه یه روز نه ولی در مقایسه با گذشته خیلی بهتره

 با کمک کارتهای تراشه های الماس تا الان خوندن حدود 100 تا کلمه رو یاد گرفتی تشویق فکر نمیکردم اینقدر علاقه نشون بدی ولی هر روز ازم میخوای که کارتها رو بیارم و با هم بازی کنیم گاهی هم سی دیشو تماشا میکنی.

از کلمات میخوام و نمیخوام خیلی استفاده میکنی و منو گاهی روانی میکنی نیشخند خیلی لجباز شدی. دوست داری هر کاری که دلت میخواد انجام بدی ولی من در برابر بعضی کارات اصلا کوتاه نمیام.

چون خیلی وقته سر نزدم تعداد عکسهای این پست زیاد میشه پس تو ادامه مطلب واست میذارم

 


ادامه مطلب
[ چهارشنبه 7 اسفند 1392 ] [ 0:28 ] [ مامی مائده ]

میلاد تو شیرین ترین بهانه ایست که می توان با آن به رنجهای زندگی

هم دل بست و درمیان این روزهای شتابزده، عاشقانه تر زیست. میلاد

تو معراج دستهای من است وقتی که عاشقانه تولدت را شکر میگویم.

دومین سالروز تولدت مبارک عزیزترینم ماچقلبماچ

دو سال از اون زمانی که پاهای کوچولوتو به این دنیا گذاشتی میگذره. انگار همین دیروز بود که فرشته کوچولوی منو تو بغلم گذاشتن و واسه اولین بار روی ماهتو دیدم و سرتاپای وجودم پر از عشق شد.

اون دستای کوچولو که به سختی میتونست دور انگشت من حلقه بزنه الان میتونه صورتمو نوازش کنه. برس برداره و موهامو شونه کنه. وقتی از در بیرون میرم باهام بای بای کنه. هزار و یک چیزی که اطرافش میبینه رو نشون بده و با صدای قشنگش ازم بپرسه اون چیه؟

اون پاهای کوچولو که قدرت کمی توشون بود الان میتونه راه بره، بدوه، بپره و از پله ها بالا وپایین بره

اون دهان کوچولو که به زور میتونست واسه مکیدن باز بشه الان واسه گفتن خیلی کلمه ها و جمله ها باز میشه و ما رو ذوق زده میکنه.

خدایا ازت ممنونم، ممنونم که این فرشته کوچولو رو به ما عطا کردی تا طعم واقعی خوشبختی رو بچشیم.

1

 


ادامه مطلب
[ سه شنبه 28 آبان 1392 ] [ 23:36 ] [ مامی مائده ]

23 ماهگیت مبارک باشه عزیز دلم فقط یه ماه دیگه مونده تا تولد دوسالگیت هورا

روز به روز عاقلتر و فهمیده تر میشی. یه کارایی میکنی که گاهی مات و مبهوت میمونیم و میگیم واقعا یه بچه تو این سن میتونه این کارارو بکنه نیشخند

حرف زدنتم خیلی پیشرفت کرده میخوام بعضی از کلمه هایی رو که میگی اینجا بنویسم

بستنی= بهدنی                   

بستی= بهدی                   

بریز= بیریس         

عارفه= عالسه

مائده= مایه         

عاشق پریدن هستی همیشه میری رو تخت و بپر بپر میکنی اسم این حرکتم گذاشتی هامّبادا  متفکر

میخوام= آخوام

 خامه= آمه

افتاد= اتاد

شام= آم

داغ= داغ

بیا= بیا

بیشتر از اینا حرف میزنی الان یادم نمیاد ولی هر موقع چیز جدیدی میگی سریع ازت فیلم میگیرم

از کارتون شرک خیلی خوشت میاد تو یه قسمتش شرک خررو از خواب بیدار میکنه خره وقتی بیدار میشه با صدای کلفت میگه بــــابــــا به صورت کشیده. از این قسمتش خیلی خوشت میاد وقتی ازت میپرسیم خره چی میگه صداتو کلفت میکنی و میگی بــــا بـــــا نیشخند

بیشتر وقتا گیر میدی سی دی عموپورنگو واست بذارم وقتی هم میذارم بیشتر از 5 دقیقه طول نمیکشه و میری سراغ کارای دیگه

انار و انگورو خیلی دوست داری بهش میگی انان اگور

 خیلی اهل رقابت هستی. وقتی میبرمت پارک از سرسره که میخوای بری بالا صبر میکنی تا یه بچه بیاد نزدیکت بعد به اون امون نمیدی و سریع میری بالا و سر میخوری تو این فاصله هم همه اش حواست به پشت سرت هست که اون بچه از تو جلو نزنه اگه ببینی داره نزدیک تر میشه سرعتتو زیاد میکنی که مبادا اون اول بره هههههههه اولین بار خیلی واسم جالب بود این حرکتت قلب

یه بارم به کفش یه دخترکوچولو خیلی توجه کردی. کفش خودت صورتی بود مال اون زرد. یه نگاه به کفش اون میکردی یه نگاه به مال خودت منم لبخند به لب محو تماشات بودم خیال باطل

وقتی دارم ارایش میکنم میای نگاه میکنی و ازم میخوای برات رژ بزنم منم یه کوچولو برات میزنم تو هم کیف میکنی نیشخند لاکو که دیگه نگووو عاشقشی وقتی میخوام واست بزنم قشنگ به حرفام گوش میدی مثل خانومای متشخص میشینی و تکون نمیخوری تا کارم تموم بشه و لاکات خشک بشه. دیروز که داشتم واست میزدم یه کوچولو پاتو تکون دادی و مالید بیرون از ناخنت اینقدر بدت اوووومد هی میگفتی پاک کن ماچ

 شبا معمولا بین 10 تا 11 میخوابی ولی دیشب بیخوابی زده بود به سرت و دوست داشتی بازی کنی منم گفتم بیا ازت عکس بگیرم فکر میکردم مثل همیشه بیای گوشی رو ازم بگیری ولی رفتی وایسادی عقب و منتظر موندی ازت عکس بگیرم منم از خدا خواسته چند تا انداختم بعدشم هر ژستی که بهت میگفتم میگرفتی خیلییییییی خوشم اومد. فکر کنم دیگه واسه اتلیه رفتن اماده باشی

 

١

٢

 

 موهاتم حسابی بلند و یه دست شده وقتی از پشت میبندم همه اش میره تو کش. تو هم دیگه بداخلاقی نمیکنی واسه بستنشون مخصوصا وقتی که بدونی قراره بریم بیرون

خانم مهندس مگه نمیگم اینقدر خودتو خسته نکن نیشخند

۶

٧

 و در آخر یک شب به یادموندنی در بازینو به همراه ستایش کوچولو

1

 2

3

[ 28 مهر 1392 ] [ 23:35 ] [ مامی مائده ]

سلام عزیز دلم قلب 22 ماهگیت مبارک ماچ چند روزه میخوام بیام مطلب بذارم ولی نمیدونم چرا سایت واسم باز نمیشد.

تو این یک ماه حرف زدنت پیشرفت خوبی داشته کلمات بیشتری یاد گرفتی چند تا جمله کوتاه هم میگی و البته تلفظت هم بهتر شده

ولی اخلاقت خیلی بد شده ناراحت اصلا نمیذاری موهاتو شونه کنم و ببندم. پوشکتو میخوام عوض کنم فرار میکنی. لباساتو میخوام عوض کنم گریه راه میندازی فقط خداروشکر با حموم رفتن هیچ مشکلی نداری تازه استقبالم میکنی که اگه تو این یه موردم مشکل ساز بودی دیگه نمیدونم باید چیکار میکردم. امیدوارم دوباره مثل قبلت بشی و تو این کارا باهام همکاری کنی

اواسط شهریور ماه عروسی دخترداییه گلم بود که تو اونجا خیلی خانم بودی و بهمون خوش گذشت. قبلش تصمیم داشتم برم اتلیه نمیخواستم تو رو ببرم چون فکر میکردم مثل قبل همکاری نکنی و حتی نذاری کار خودمم راه بیافته ولی شرایط طوری شد که باید میبردمت و برعکسه اون چیزی شد که فکر میکردم. مثل دخترخانمای متشخص گذاشتی خانم عکاس کارشو بکنه و ازت چند تا عکس خوشگل بندازه (البته فکر نکنی خیلی ساکت و خوب بودیااااا نه،ولی خاطره اولین اتلیه رو که به یاد می اوردم این یکی رو خداروشکر میکردم نیشخند) هنوز وقت نکردم برم انتخاب کنم ولی به زودی میرم

تو این ماه پیک نیک زیاد رفتیم. دوبار رفتیم جاده چالوس و یه بارم رفتیم برغون. تو از رودخونه خیلی خوشت میاد دوست داشتی بری توش ولی وقتی میخواستی بیای بیرون راه بری میدیدی دمپاییات خیسه بدت میومد میگفتی ایسه ایسه نیشخند

اینجا رودخونه برغونه که ابش روز به روز داره کمتر میشه ناراحت

1

2

یه دوستم واسه خودت پیدا کردی و هی سنگ مینداختین تو اب

3

3

4

اینجا جاده چالوسه

5

با سپینود کوچولو نشستی داری خوراکیهای غیرمجاز میخوری نیشخند

6

وقتی سوار ماشین میشی حتما باید شیشه رو بدیم پایین تا صورتت باد بخوره

7

یه شبم با عموم اینا رفتیم بهشت کوهستان که اونجام خیلی شیطونی کردی. با این پسر بچه دوست شده بودی و رو این تختا هی بدو بدو میکردین استرس

8

9

چند روز پیشم خاله ازاده با هانای خوشگل و تپلی مهمونمون بودن. خیلی خوش گذشتتتت البته هانا اولش یه کم غریبی میکرد و حتی چندبارم بغض کرد ولی یواش یواش یخش اب شد قلبقلبقلب ازاده جونم دوستت دارم ماچ بازم از این کارا بکن.

1

5

هیچکدومتون راضی نمیشدین کنار هم بایستین ازتون عکس بندازیم اینا رو هم به سختی شکار کردیم نیشخند

6

هفته گذشته هم با دخترداییام رفتیم رامسر خیلی خوش گذشت ولی هوا همه اش ابری و بارونی بود دلم میخواست ببرمت تو ساحل بازی کنی اب تنی کنی ولی حیف که نشد اصلا وقتی دریا رو دیدی با موجای بلند و خشن ترسیدی و همه اش میگفتی بریم بریم حتی نذاشتی یه عکس درست و حسابی ازت بگیرم تو همه عکسا یا بغل منی یا بابایی ایشالا سفر بعدی همونطوری بشه که دلم میخواد و حسابی بهت خوش بگذره. البته به ما بزرگترها که خیلی خوش گذشت. روز دوم رفتیم جنگلای جواهر ده با اون هوای بارونی رویایی شده بود. شبا هم دور هم میشستیم پانتومیم و بی سیم بازی میکردیم کلی میخندیدیم خنده

 

 

 

[ شنبه 30 شهريور 1392 ] [ 12:55 ] [ مامی مائده ]

سلام عزیز دلم 21 ماهگیت مبارککککککک هورا

خیلی شیرین زبون شدی تقریبا بیشتر کلمه های اسون رو میتونی تکرار کنی ولی با زبون خاص خودت نیشخند

مثلا به خیسه میگی جیشه به مژه میگی مچه به افتاد میگی اتاد به میمون میگی می می به تاب بازی میگی اباسی به خامه میگی امه، اینجا رو درست تلفظ میکنی، به کیانا و ملینا میگی آنا. یه جاییت درد کنه اونجا رو نشون میدی و میگی ددددرد ماچ

دو روز پشت سر هم یه سری کارای اداری بود که باید میرفتم انجام میدادم تو رو از صبح تا عصر میذاشتم خونه بابامحسن. مثل اینکه اونجا خیلی بهت خوش میگذره چون حتی یه بارم یاد من نکرده بودی نیشخند

 تو این ماهی که گذشت یه روز با دخترداییم اینا رفتیم دریاچه چیتگر تو هم کلی با ستایش بازی کردی البته خاله جونتم اومده بود و باعث شد بیشتر بهت خوش بگذره قلب

1

2

3

4

5

6

7

8

10

[ سه شنبه 29 مرداد 1392 ] [ 12:51 ] [ مامی مائده ]

دیروز تولد آریا مهر عزیز بود یکی از دوستای نی نی سایتی، ما هم رفتیم و خیلییییییییییییییی بهمون خوش گذشت.

اولین قرار نی نی سایتی ای که ما هم توش شرکت کرده بودیم برمیگرده به خرداد سال پیش خیلی دوست داشتم دوباره دوستامو از نزدیک ببینم تا بالاخره قسمت شد و رفتیم منزل سهیلا جون و کلی بهش زحمت دادیم.

انتظارم این بود که وقتی از در وارد بشیم تو بچسبی به من و نق نقاتو شروع کنی ولی برعکسسسس تا وارد شدیم رفتی پیش نی نی ها و با اسباب بازیا مشغول شدی من که کلی تعجب کردم و البته خوشحالللل نیشخند

ایشالا روزی برسه که اریا خودش دعوتتون کنه تولد و دیگه نیازی نباشه ما مامانا همراهتون بیایم نیشخند

عکسها در ادامه مطلب

 


ادامه مطلب
[ جمعه 11 مرداد 1392 ] [ 17:26 ] [ مامی مائده ]

سلام عشق مامان ماچ

با کلی تاخیر بیست ماهگیت مبارک قلب

جدیدا هر جا میریم مهمونی یکی دو دقیقه نگذشته بهونه میگیری و هی میگی دد دد دوست نداری تو خونه باشی دلت میخواد همه اش در حال گردش و پارک رفتن باشی مگر اینکه خونه ای که میریم جدید باشه و همه چیز واست تازگی داشته باشه در این صورت بعد از یکی دو ساعت دد دد گفتنت شروع میشه نیشخند

دو هفته پیشم بابایی رو مهمون کردم به یه رستوران ایتالیایی قبلش چون میدونستم تو اینجور محیطا چیکار میکنی بهش گفتم پرنیا رو بذاریم پیش مامانم اینا خودمون با خیال راحت بشینیم حال کنیم ولی قبول نکرد گفت بدون تو مزه نمیده خلاصه بردیمت ولی ای کاش که نمیبردیم نیشخند اولش خوب بودی یواش یواش شروع کردی به چیزای رو میز دست زدی اینو میگرفتم اونو برمیداشتی اونو میگرفتم اینو برمیداشتی رو صندلیت بند نمیشدی هی تکونش میدادی وسط غذا خوردنم شروع کردی به دد دد گفتن و دیگه اروم نشدی به علی گفتم بفرما وقتی میگم نیاریمش واسه همین کاراشه اونم گفت حالا من یه چیزی گفتم تو چرا گوش کردی!!! خنده خلاصه اینکه بابایی غذاشو نصفه ول کرد و شما رو برد دم در بعد که من غذام تموم شد اومدم تو رو گرفتم و بابا رفت ادامه داد (مثلا رفته بودیم با هم غذا بخوریم) میبینی چه بساطی داریم با تو نیشخند به خاطر همین کارات بیشتر ترجیح میدیم واسه بیرون غذا خوردن بریم رستوران سنتی تو یه فضای باز که تو واسه خودت مشغول باشی.

حرف زدنت روز به روز بهتر میشه تقریبا هر چی رو که بهت بگیم تکرار میکنی ولی هنوز جمله بندی یاد نگرفتی.

کلمه هایی که یادم میاد ایناس

برو

این چیه = ای شیه (لری میگی) خنده

چی بود

یه جاییت که درد میگیره میگی درد و محلشو نشون میدی

در جواب بعضی حرفامون میگی نه بابا که بعدش ادم میخواد درسته قورتت بده چون خیلی باحال میگییییییی

عکس = اسسس. با عکسات یه کلیپ درست کردم و اهنگ شاد روش گذاشتم خیلی خوشت میاد روزی چند بار مجبورمون میکنی اونو واست بذاریم هربارم همچین بهش زل میزنی انگار اولین بارته میبینی ههههه هر عکسی هم که عوض میشه هی میگی من من

عمو = عمی

حموم = حمی

 نیست = نییییی

 سرسره= لٌلُله

بازی

خیلی چیزای دیگه که الان یادم نمیاد

معمولا تی وی و دستگاه پخشو از روی خودش خاموش روشن میکنیم چون به خاطر توی وروجک کنترلا زیاد در دسترس نیست تو هم یاد گرفتی و هر موقع میخوایم بریم بیرون یا حموم بدون اینکه بهت بگم سریع میدوی میری از همونجا خاموششون میکنی قربونت بشم من الهییییییییییی

برنامه عمو پورنگو خیلی دوست داری ولی اوایل وقتی سلطان و پهلوون پنبه رو میدیدی میترسیدی میگفتی بره یعنی برن ولی الان دیگه ازشون نمیترسی

راستی از هفته پیشم بگم که اولین امپول زندگیتو تجربه کردی. اخر شب بود که دیدم تب داری بابایی هم هنوز از سر کار نیومده بود پاشویه ات کردم استامینوفن هم میخواستم بهت بدم که اصلا نمیخوردی و خیلی لجبازی کردی میخواستم به زور بهت بدم که پرید تو حلقتو نزدیک بود خفه بشی (دیگه توبه کردم که هیچی رو به زور بهت ندم بخوری) بابایی که اومد بردیمت درمونگاه تشخیص سرماخوردگی داد خیلی دکتر بداخلاقی بود یه امپولم واست تجویز کرد که موقع زدنش جیگرم کباب شد. ولی خب خداروشکر بعد از اون تبت اومد پایین و فردا دیگه حالت خوبه خوب بود. اون شربتایی که برات نوشته بود همه اش الکی بود گرچه تو هم هیچ رغبتی به خوردنشون نشون ندادی.

 خب بریم سراغ عکسا

یه کاری که هر روز انجامش میدی اینه که بری سراغ کفشاتو همه رو به نوبت بپوشی و در بیاری

1

 2

عاااااشق هندونه ای اینو دستت گرفتی بیاری من برات قاچ کنم بخوری بهشم میگی نِنونه نیشخند

3

من به این مظلومی!

4

آخه به من میاد شیطون باشم؟

5

نه من از شما میپرسم، به من میاد شیطون باشمممم؟ نیشخند اون وخ این مامانم هی به من میگه شیطون

6

قلبماچقلبماچقلبماچقلبماچقلبماچقلبماچقلبماچقلبماچ

7

[ دوشنبه 7 مرداد 1392 ] [ 23:09 ] [ مامی مائده ]

19 ماهگیت مبارک عزیز دلمممم قلب البته با چند روز تاخیر خجالت

دیگه کم کم داریم به تولد 2 سالگیت نزدیک میشیم. انگار همین دیروز بود که داشتیم واسه اولین سال تولدت برنامه ریزی میکردیم خیال باطل

شیطنتات همچنان مثل سابق ادامه داره چه بسا روز به روز بیشتر هم میشه نیشخند

چند تا کلمه جدید یاد گرفتی

ایجا = اینجا

می= مو، مورچه، ماهی و ماست نیشخند

ارا = سارا

علی= علی، خاله

دا= داغ

ات= چَشم. هر موقع ازت میخوایم که یه کاری رو برامون انجام بدی میگی ات

ایر= شیر

روزی سه یا چهار بار با شیشه، شیر میخوری. همیشه هم خودت اعلام میکنی که کی دوست داری بخوری

تو دو سه هفته گذشته 4 تا دندون دیگه به دندونات اضافه شد که 3 تاش همزمان دراومد. الان 12 تا مروارید خوشگل داری البته اگه با این همه شکلاتی که میخوری خرابشون نکنی. هر چقدر سعی میکنم از شکلات دورت کنم ولی باز گیر میدی و اینقدر جیغ میزنی و گریه میکنی تا مجبور میشم بهت بدم.

29 خرداد جشن عقد پسرعمه ام میثم جان بود ما هم صبح زود به سمت اراک راه افتادیم دایی میلادم همراه ما بود. بابایی اینا روز قبل حرکت کرده بودن ولی چون بابا علی مرخصی زیاد نداشت ما مجبور شدیم همون روز حرکت کنیم. ساعت 10 صبح بود که رسیدیم اراک خونه عموم ناهارو که خوردیم به سمت بروجرد راه افتادیم ساعت 4 اونجا بودیم. توی مسیر خیلی دختر خوبی بودی و اصلا اذیت نکردی البته مقدار زیادیشم خواب بودی. مردا داشتن استراحت میکردن و ما زنها هم در حال خوشگل موشگل کردن نیشخند شما هم اون وسط قدم رو میکردی و تا تونستی فضولی کردی. ساعت 8 همگی اماده بودیم و رفتیم تالار. اولش تو خیلی اذیت کردی اصلا به حرف من و بابا گوش نمیکردی دوست داشتی همه جا سرک بکشی. سفره عقدم اون وسط پهن بود میترسیدم بری خرابکاری کنی دو ساعت که گذشت بالاخره خسته شدی و خوابت برد. من و بابایی هم دیگه با خیال راحت به رقاصیمون ادامه دادیم نیشخند خلاصه اینکه شب خیلی خیلییییییی خوبی بود و کلی خوش گذشت.

فرداشم بعد از خوردن ناهار دوباره با زن عمو اینا (عموم نتونسته بود بیاد) برگشتیم اراک و شبش رفتیم شهربازی. فقط تونستیم تو رو سوار چرخ و فلک کنیم چون دیروقت بود و خوابت برد. از چرخ و فلک اصلا نترسیدی فقط با هیجان و تعجب شهر که زیر پامون بود رو نگاه میکردی. فردا صبح هم بعد از صبحونه به سمت کرج حرکت کردیم و اومدیم خونمون قلب

 عکسها در ادامه مطلب

 


ادامه مطلب
[ سه شنبه 4 تير 1392 ] [ 15:43 ] [ مامی مائده ]

سلام عزیز دل مامان قلب

الان دقیقا 17 روزه که با شیر مامانی خداحافظی کردی و خداروشکر خیلی راحت تر از اون چیزی که فکرشو میکردم باهاش کنار اومدی. غذا خوردنت از اون روز خیلی بهتر شده. صبحانه و نهار و شامو کامل میخوری. میان وعده هاتو گاهی میخوری گاهی نه.

بستنی خیلی دوست داری وقتی هوس میکنی میری کنار فریزر و بهش اشاره میکنی که یعنی بستنی بده.

به هندونه هم میگی نِ نو نه. میذارم تو بشقاب و واست ریز ریز میکنم. چنگال میدم دستت خودت همه اشو تا ته میخوری

به شکلاتم میگی بیلی بیلی

بیشتر حرفامونو دیگه کامل متوجه میشی. مثلا بگم فلان چیز و بیار یا فلان کارو بکن انجام میدی. اخ قربون دختر حرف گوش کنم بشمممممم ماچ

رفت و امدمون با یکی از دخترداییام بیشتر از بقیه اس تو هم با دخترش ستایش همبازی میشی. البته اون یک سال و دو ماه از تو بزرگتره یه مقدارم بهت حسودی میکنه نیشخند گاهی که میبینه ما حواسمون نیست از کنارت رد میشه و هلت میده یا لباستو میکشه بعدشم خودشو میزنه به اون راه و بقیه راهشو میره که مثلا من نبودم خنده

اینم عکس یکی از روزاییه که رفته بودیم خونه داییم و تو باستایش بازی میکردی

1

2

4

3

راستی امشبم یه کار خطرناک کردی. نمیدونم یهو چطوری یاد گرفتی از تختت میری بالا و میپری توش بعدشم کلی ذوق میکنی که تونستی خودت تنهایی بری توش. وقتی اومدم تو اتاقت دیدم تو تخت نشستی و پاهاتم از لای میله ها اویزون کردی همینطوری موندم تعجب کارت خیلی خطرناکه باید یه فکری واسه تختت بکنم

عکسهای این کارتو تو ادامه مطلب میذارم


ادامه مطلب
[ شنبه 18 خرداد 1392 ] [ 1:20 ] [ مامی مائده ]
.: Weblog Themes By SibTheme :.

درباره وبلاگ

می نویسم از تو، برای تو ای کودک دلبندم تا باشد گنجینه ای از خاطرات برای فردایت. آرزوی من و بابا علی برای تو، همیشه یه دنیا عشق و شادی و سلامتیه
امکانات وب


ساخت فلش مديا پلير