بستن
تبلیغات در نی نی وبلاگ
من و دلبندم
من و دلبندم

پرنیا کوچولوی ما، عشق مامان و بابا
درباره وبلاگ

آخرين نوشته ها

پيوند ها

آرشيو مطالب

صفحات وبلاگ

آمار وبلاگ


KoodakMedia.com


آزمایش

سلام عزیز دلم ماچ

روز یکشنبه رفتیم دکتر. وقتی وزنت کرد فهمیدیم تازه 100 گرم هم کم کردی ناراحت واسه همین دکتر یه آزمایش ادرار نوشت که یه وقت عفونت پنهان نداشته باشی. فرداش نمونه رو ازت گرفتم و بابایی برد ازمایشگاه. امروز جوابشو بردیم پیش دکتر و گفتش که خداروشکر هیچ عفونت یا مشکل دیگه ای نداری. گفت بچه اتون کلا جثه اس ریزه و جای نگرانی نیست. گفت احتمالا خودتم بچه بودی ریزه بودی گفتم بله مامانم که اینطوری میگه نیشخند

خلاصه خیالم راحت شد ولی سر غذا خوردنت وسواس پیدا کردم دوست دارم مدام بهت شیر یا غذاهای دیگه بدم بخوری ولی خودمو باید کنترل کنم نیشخند همونطور که فکر میکردم از سوپ زیاد خوشت نمیاد ولی سعی میکنم بازی بازی بهت بدم بخوری. بیسکوییت مادرو خیلی دوست داری و همینطور فرنی رو.

وقتی میخواستم واست وبلاگ بسازم خیلی فکر کردم که چه نام کاربری واست انتخاب کنم. همیشه دوست داشتم بچه ام تپلی باشه واسه همین توپولکم رو انتخاب کردم ولی واقعیت طور دیگه ای شد و تو از همون اول ریزه میزه بودی لبخند به هر حال همین توپولکم خوبه و دوستش دارم. تو هم هر طوری باشی، ریز بازی درشت باشی، چاق باشی لاغر باشی عشق منی و میپرستمت ماچقلب

راستی از اول شش ماهگی هم یاد گرفتی پاهاتو میگیری تو دستتو باهاشون بازی میکنی. گاهی وقتا هم شست پاتو میکنی دهنت که خیلی بامزه میشییییییییییی قلب



موضوع :

چهارشنبه 3 خرداد 1391 توسط مامی مائده



شش ماهگی

ماهگیت مبارک گلکم niniweblog.com

6 ماه ... چقدر زود گذشت ... احساس میکنم تو این مدت خیلی بزرگ شدم. همونطور که تو هر روز یه چیز جدید یاد میگیری منم همینطورم. هر روزم متفاوت از روز قبل درست برعکسه روزهای بی تو که همگی تکرار بود و تکرار خیال باطل

تو با اون دستای کوچولوت خیلی چیزا به ما بخشیدی که مهمترینش یه عشق پاکه ... عشق به فرزند که با هیچ عشق دیگه ای قابل مقایسه نیست و ما چه خوشبختیم که عــــــاشقیـــــــــــــم قلب

کوچولوی خوشگلم خیلی زود داری بزرگ میشی، گاهی میترسم، گاهی دوست دارم زمان و متوقف کنم تا اون لحظه ای که با تو تا بی نهایت خوشحالم هیچ وقت تموم نشه اما حیف که نمیشه و روزها یکی پس از دیگری میان و میرن ...

ماشالا دیگه واسه خودت خانمی شدی. خیلی هوشیار و کنجکاوی. وقتی دارم بهت شیر میدم با کوچکترین صدایی برمیگردی ببینی چه خبره مخصوصا اگه یه صدای اشنا بشنوی واسه همین وقتی میخوام بهت شیر بدم به همه میگم ساکت لطفـــــــآ

از فردا میخوام سوپو شروع کنم. امیدوارم خوشت بیاد و با مامانی همکاری کنی تو غذا خوردن. قبل از این فقط بهت فرنی و شیره بادوم میدادم که خداروشکر خوب میخوردی. سرلاکم بود ولی دو یا سه بار بیشتر نخوردی و خوشت نیومد.

از دالی بازی خیلی خوشت میاد. هر چیزی رو بالای سرت تکون تکون بدیم و به صورتت نزدیک کنیم خوشت میاد و سریع میخندی و سعی میکنی بگیریش. وقتی هم بگیریش یک راست میکنیش دهنت

وقتی اسمتو به صورت کشیده صدا میزنم مثلا میگم پـــــرنیــــــا، خوشت میاد و با حالت ذوق زده به سمت صدام برمیگردی و وقتی منو میبینی هیجان زده میشی و دست و پاتو تند تند تکون میدی. تو این حالت میخوام بیام قورتت بدممممممم ماچ

صدای کلید انداختن بابایی تو در هم که دیگه واست کاملا اشنا شده. وقتی صدای کلید میاد تو هر وضعیتی باشی ساکت میشی و به سمت در برمیگردی. تا چهره بابایی رو میبینی گل از گلت میشکفه و واسش دست و پا میزنی. بابایی هم حسابی قربون صدقه ات میرهniniweblog.com

ایینه هم خیلی دوست داری. وقتی میبریمت جلو ایینه سریع میخندی و میخوای خودتو بگیری یا با خودت حرف میزنیniniweblog.com

تو روروئک که باشی رو موکت اتاقت یا سرامیک به راحتی راه میری ولی رو فرش نه

عاشق بیرون رفتنی. فکر کنم ساعتها هم تو خیابونا و پیاده روها بگردیم خسته نشی و جیکت درنیاد. تقصیر باباییه که با کوچکترین بهانه ای میبردت بیرون. معمولا وقتی واسه خرید روزانه میفرستمش بیرون تو رو هم با خودش میبره. تو هم که از خدا خواسته نیشخند

از وقتی با تو میریم بیرون یه چیزی همیشه واسمون اتفاق میافته اونم نگاه های مردمه. همه بهت خیره میشن و به بغل دستیشون هم اشاره میکنن که نگات کنن. بعضیاشون که مستقیم میان جلو و قربون صدقه ات میرن. نمیدونم مهره مار داری چی داری که توجه همه رو به خودت جلب میکنی. تو فروشگاه، تو خیابون، تو پارک، تو ارایشگاه خلاصه همه جا. من موندم مردم نسبت به همه بچه ها اینطورین یا ... نمیدونم والا. به بابایی میگم وا مردم انگار بچه ندیده ان اونم میگه خب حق دارن همچین جیگری کی داره آخه غیر از ما. به هر حال من که از این بابت یه حس غرور خاصی بهم دست میده مژه

تو این 6 ماه فیلم زیاد ازت گرفتیم ولی دوتاشون هست که من خیلیییی دوستشون دارم یکیش موقع غذا خوردن بود که تو بغلم بودی و داشتم بهت غذا میدادم که خوابت گرفت و داشتی چرت میزدی ولی از یه طرفم دوست داشتی غذاتو بخوری خیلیییی بامزه بود بابایی سریع رفت دوربینو اورد و فیلم گرفت. قاشقو که میاوردم نزدیک چشما و دهنتو باز میکردی یه ذره میخوردی و دوباره میبستیشون و اروم نق میزدی خنده

دومیشم اینکه یه روز تو اتاقت تو روروئک بودی و منم پای سیستم بودم داشتی واسه خودت بازی میکردی. زیر نظرم بودی که دیدم به کاغذ دیواریه اتاقت خیره شدی و با عکسه پسرکی که رو دلفین نشسته داری حرف میزنی چند بار گفتی اِ اِ اِ او او او دوباره همینارو تکرار میکردی و چشم ازش برنمیداشتی که البته چند دقیقه ای هم طول کشید. وای مرده بودم از خنده سریع دوربینو برداشتم و دست به کار شدم نمیدونی چه فیلم توپی شده مامانی اینا که غش کردن از دستت نیشخند

خلاصه از کارات هر چی بگم کم گفتم چون همشووووون بامزه و شیرینن قند عسلممممم ماچ

عکساتو تو ادامه مطلب میذارم

 



ادامه مطلب...

موضوع :

پنجشنبه 28 ارديبهشت 1391 توسط مامی مائده



قرتی خانم

روز چهارشنبه مامان سهیلا میخواست ببردت حموم و یه دفعه تصمیم گرفتیم موهاتم کوتاه کنیم چون همش توی چشمات بود و اذیت میشدی. تو حموم اصلا اذیت نکردی و مامانی راحت موهاتو کوتاه کرد دستش درد نکنه قلب

اینم حاصل زحمات ما نیشخند

1

به نظر خودم که خیلی چهره ات عوض شده

2

دیروزم خاله خانوم میخواست به دستات لاک بزنه که گفتم نههههه میکنه دهنش اونم وقتی خواب بودی پاهاتو لاک زد نیشخند

3

قربون اون پاهای خوشگل و کوچولو بشم مننننننننن ماچماچماچماچماچماچماچماچ



موضوع :

يکشنبه 3 ارديبهشت 1391 توسط مامی مائده



پنج ماهگی

سلام خوشگل مامان ماچ

امروز رفتی تو ماه ششم هوراااااااااااااا وزنت شده 6 کیلو و قدت هم 62 قربونت برم الهییییییییی قلب

دکتر گفت بهت سرلاک و قطره آهن بدم

چند روزه که استفاده از روروئکو شروع کردیم و تو هم دوستش داری ولی خیلی نه چون زیاد توش نمیمونی نیشخند

1

چه خانمی داریم ما قلب

2

3ماچقلبماچقلبماچقلبماچقلبماچقلبماچقلبماچقلبماچقلبماچقلبماچقلبماچقلبماچقلبماچقلبماچقلب



موضوع :

دوشنبه 28 فروردين 1391 توسط مامی مائده



پارک و گوشواره

سلام خوشگل مامان قلب

دیروز واسه اولین بار بردیمت پارک آخه تازه هوا خوب شده و تو زمستون نمیشد ببریمت. بابایی که سر کار بود و من و مامانی و خاله گذاشتیمت تو کالسکه و رفتیم پارکِ نزدیک خونه باباجون اینا. خودمم بعد از مدتها یه پیاده روی کردم نیشخند

1

2

این عکسم مال همون شبه که انگار تو پارک کلی ورجه وورجه کردی که اینقدر خسته شدی و اینطوری خوابیدی خنده البته خودت تو خواب همه اش غلت میزدی و دوست داشتی این مدلی بخوابی

3

اینم مال یه روز دیگه اس که این مدلی خوابیدی با دهن باز قلب

4

niniweblog.com

niniweblog.com

niniweblog.com

امروزم بردیم گوشتو سوارخ کردیم. الهی من دورت بگردم که اونطوری گریه کردی عزیزممممممم انگار دردش بیشتر از واکسن بود چون بیشتر از اون موقع گریه کردی ولی کلا بیشتر از سه دقیقه طول نکشید تو بغلم یواش یواش آروم شدی قربونت بشم منننننننن ماچ

میخواستم یه گوشواره با رنگ شادتر واست انتخاب کنم ولی دکتر گفت همین یه رنگ واسش مونده و اگه میخوایم چند روز دیگه بیایم ولی چون خیلی معطل شدیم تا نوبتون بشه دیگه همینو انتخاب کردیم البته ایشالا تا دو هفته دیگه که گوشت خوبه خوب بشه درش میارم و گوشواره خودتو میندازم.

 5

دوستت دارم یه عالمهههههههههه هر چی بگم بازم کمهههههههههههه ماچقلبماچقلبماچقلبماچقلب



موضوع :

شنبه 19 فروردين 1391 توسط مامی مائده



غذای کمکی

دخترم بالاخره روز پنج شنبه 10 فروردین طعمی به غیر از شیر رو چشیدی نیشخند چون وارد ماه پنجم شده بودی تصمیم گرفتم غذای کمکی رو شروع کنم و بهت لعاب برنج دادم نه خوشت اومد نه بدت اومد ولی امروز که واست فرنی درست کردم خیلی خوشت اومد و واسه خوردنش دست و پا میزدی نیشخند

 راستی از واکسن چهارماهگیت بگم که خداروشکر به خوبی پشت سر گذاشتیمش فقط روز اول بی حال بودی و گاهی با جیغ از خواب می پریدی تبتم خیلی نبود ولی روز بعد خیلی بهتر شده بودی و دیگه خبری از این چیزایی که گفتم نبود. تا چند روز موقع شیر خوردن اذیت میکردی و خوب نمیخوردی که اونم الان برطرف شدهخیال باطل

کارایی که انجام میدی:

وقتی میذاریمت رو زمین سریع شروع میکنی به غلت زدن دیگه ماهر شدی و تو یه ثانیه از این ور به اون ور میشی خنده

وقتی رو شکم خوابیدی پاهاتو تند تند به زمین میزنی و میخوای خودتو هول بدی به جلو فکر کنم خیلی سریع شروع به سینه خیز رفتن کنی

هر چیزی رو نزدیک صورتت بگیریم با دستات میگیری و سریع میبری سمت دهنت. دهنتم تا اونجایی که جا داره واسه ورود شی مذبور باز میکنی

همچنان دست خوردنات ادامه داره و به یه دونه انگشت اکتفا نمیکنی

جدیدا وقتی از شیر خوردن سیر میشی آنچنان سینمو با لثه هات فشار میدی و میکشی که میخوام جیغ بکشم. آخه این چه کاریه میکنی عزیزم خدا به دادم برسه دندون دربیاری چیکار میخوای بکنی نگراننیشخند

بیشتر مواقع دوست داری باهات بازی کنیم، اداهای مختلف دربیاریم، باهات صحبت کنیم، بخندیم، دست و پاتو بگیریم و ورزش بدیم تو همه این حالات تو میخندی و ذوق میکنی

دیروز خونه بابایی اینا بودیم و مامان سهیلا بردت حموم و واسه اولین بار تو حموم اصلا گریه نکردی. هم تعجب کرده بودم و هم خیلی خوشحال بودممممم که دیگه از حموم رفتن خوشت اومده

 از همه این کارایی که انجام میدی فیلم گرفتم و وقتی خوابی میذارم میبینم اخه زودی دلم واسه کارات تنگ میشه عزیزممممممممممم ماچماچ

حالا نوبته عکسه

قربونت بشم که اینطوری لم دادی قلب

1

اینام عکسای سیزده به در

2

3

4

آخرش هم دیگه خسته شدی و لالا کردی

5

ماچقلبماچقلبماچقلبماچقلبماچقلبماچقلبماچقلبماچقلبماچقلبماچقلبماچقلبماچقلبماچقلبماچقلب



موضوع :

چهارشنبه 16 فروردين 1391 توسط مامی مائده



انقلاب

تو هم شده‌اي انقلاب زندگي من


حالا هر آنچه در زندگي من است تاريخ‌ دار شده


قبل از "تو".... بعد از "تو"

 

و من هر روز به این فکر میکنم که ای کاش زودتر انقلاب شده بود

 





موضوع :

پنجشنبه 10 فروردين 1391 توسط مامی مائده



نوروز 1391

عیدت مبارک عزیز دلمممممممم ماچ

بله سال 90 که بهترین سال زندگیم بود تموم شد و سال 91 آغاز شد. پارسال واسه من و بابایی سراسر خوشی و لحظات شیرین بود. تو همین ایام عید بود که متوجه شدیم خدا یه فرشته کوچولو بهمون عیدی داده و از این بابت خیلی خیلی خوشحال شدیم و روزها و اتفاقات خوب یکی یکی اومد سراغمون و بهترین و خوشحال کننده ترین روز، روز تولد تو بود واسه همین سال 90 شد بهترین سال زندگیمون. خدا جونم به خاطر این همه لطفی که نصیب ما کردی ازت ممنونممممممممم.

 دختر گلم حضور تو باعث شد که لحظه سال تحویل رنگ و بوی دیگه ای واسه من و بابایی داشته باشه. ازت ممنونیم که با خودت یه دنیا شادی و طراوت برامون اوردی و باور کن واسه خوشحالی و خوشبختی تو حاضریم از همه چیمون بگذریم.

فرشته کوچولوی من بیا دستاتو بده به مامان تا تو این سال جدید واسه همه زوجایی که در انتظار فرزند هستن دعا کنیم و از خدای مهربون بخواییم که این نعمت بزرگ رو بهشون ببخشه و اونا هم بتونن بهترین حس دنیا رو تجربه کنن.

همون روز سال تحویل میخواستم بیام واست بنویسم ولی فرصت دست نداد تا الان.

ساعت 8:44:27 ثانیه سال تحویل شد و شما اولین نفری بودی که من و بابایی بهت تبریک گفتیم. صبحا وقتی از خواب بیدار میشی نیم ساعت بعدش دوباره یه چرت کوتاه میزنی اون روز هم نزدیک بود موقع سال تحویل خوابت ببره ولی سرتو گرم کردیم تا بیدار بمونی و اون لحظه رو از دست ندی ولی بعدش دیگه با خیال راحت خوابیدی.

بعد از اون دید و بازدیدا شروع شد و شما خیلی خانم خوبی بودی هر جا میرفتیم واسشون میخندیدی و کلی دلبری میکردی و اخرسر هم با جیب پر از پول و عیدی برمیگشتی از خود راضی

دیروز هم سالگرد ازدواج من و بابایی بود. دقیقا 4 سال از اون روز خاطره انگیز میگذره. شاید اگه دیشب جشن تولد اتنا جون (نوه عمه بابایی) دعوت نبودیم یه جشن کوچولوی سه نفره میگرفتیم ولی اونجا هم خیلی خوش گذشت و همه بهمون تبریک گفتن. شما هم تو بغل مامانی کلی رقصیدی. 4 ساعت اول خوب بودی ولی دیگه کم کم خسته شدی و به محض اینکه شامو خوردیم زدی زیر گریه و به هیچ صراطی مستقیم نبودی. هنوز کادوها باز نشده بود و کیک نخورده بودیم ولی تصمیم گرفتیم برگردیم خونه چون معلوم بود حسابی خسته ای سریع لباساتو تنت کردم و دادمت بابایی تا از دم در پاشو گذاشت بیرون ساکت شدی و تو ماشین تخت گرفتی خوابیدی. قربونت بشم که از الان حرف حرفِ توِ نیشخند

برای فردا نگرانم چون باید بریم واکسنتو بزنیم البته بابایی نمیتونه بیاد چون سرکاره قرار شد با مامان سهیلا بریم دعا میکنم گل قشنگم اذیت نشه و مثل واکسن دو ماهگی خوب و بی دردسر باشه نگران

خب حالا نوبت عکسه

پرنیا و سفره هفت سین

1

اینم تخم مرغایی که توشون فال حافظ انداختم و مهمونا نیت میکنن و برمیدارن (یک ماه طول کشید تا درستشون کردم نیشخند البته تعدادشون بیشتر از ایناس )

2

 اینم عکس امروزه که رفتیم خونه داییِ من عید دیدنی اینجا بغل بابابزرگی

3

این عکسو تو مطالب قبلی میخواستم بذارم که یادم رفت. عاشق اون پروانه هستی 

4

ماچقلبماچقلبماچقلبماچقلبماچقلبماچقلبماچقلبماچقلبماچقلبماچقلبماچقلبماچقلبماچقلب



موضوع :

شنبه 5 فروردين 1391 توسط مامی مائده



چهار ماهگی

سلام عزیز دلم بعد از یه غیبت یک ماهه اومدم که واست بنویسمniniweblog.com

این ماه سر مامانی خیلییییییییی شلوغ بود کلی کار داشتم و اصلا نفهمیدم که اسفند چه جوری تموم شد. سخت ترین و وقت گیر ترین کار خونه تکونی بود چون شما خانم خانما دست و پای مامانو بسته بودی ولی در نهایت بابایی دو روز مرخصی گرفت و کارارو با کمک همدیگه تموم کردیمniniweblog.com

دو روز دیگه به عید مونده و هنوز خریدامونو کامل انجام ندادیم. امروز صبح که فرصت داشتیم تصمیم گرفتیم بریم واکسن 4 ماهگیت رو بزنیم ولی خانم دکتر گفت زودتر حتی اگه یه روز هم باشه نمیشه زد ولی دیرتر اشکالی نداره ما هم تصمیم گرفتیم 5 فروردین ببریمت که دیگه تو روزای اول عید هم خدایی نکرده به خاطر واکسن ناخوش احوال نباشی. وزنت شده 5500 و قدت هم 61. خداروشکر نسبت به ماه پیش بیشتر وزن اضافه کردی. بعد از تعطیلات هم برای چکاپ میبرمت پیش دکترت.

دختر گلم تو این یک ماه کارای جدیدی یاد گرفتی. تا میذاریمت زمین سریع غلت میزنی و بعد از تقریبا یه دقیقه خسته میشی ولی نمیتونی دوباره به پشت برگردی و باید سریع به دادت برسیمniniweblog.com

حرف زدنت هم که دیگه حرف ندارهنیشخند کلی صداهای بامزه از خودت درمیاری مثل آآآ اووو اوووومممم ماااا  وقتی باهات حرف میزنم با دقت گوش میدی و لباتو به تقلید از مامان حرکت میدی و این صداها رو از خودت درمیاری وای که نمیدونی چقدر خوردنی میشی این لحظه من که میمیرمممممممم واست niniweblog.com

وقتایی هم که سرحال و خوشحالی دست و پاهاتو خیلی سریع تکون میدی و ذوق میکنی البته با این کارات یه بلایی هم سر خودت اوردی. چند روز پیش دیدم پشت پاشنه پات زخم شده هرچی فکر کردم که با چی اینطوری شده متوجه نشدم تا فرداش که دیدم اون یکی پاتم اینطوری شده انگار که با ناخن یه خط دراز کشیده باشن رو پوستت بعد که دقت کردم دیدم به خاطر اینه که با شدت پاهاتو به هم می سایی و با ناخنات پشت پاتو زخم میکنی منم به محض اینکه خوابیدی ناخنای پاتو کوتاه کردم اخه شیطون بلای مامان اینکارا چیه میکنیمتفکر

امروز برای اولین بار سوار کالسکه شدی و برای خرید رفتیم مهستان تو هم بیشتر وقتو خواب بودی و اخرش بیدار شدی و با نگاهای کنجکاوت همه جا رو زیر نظر گرفته بودیniniweblog.com

راستی امروز یه برف بی سابقه هم بارید دلمونو خوش کرده بودیم که هوا داره خوب میشه ولی انگار این زمستون میخواد بهارمونو خراب کنه نگران

تو مطلب قبل گفته بودم که با ادمای جدید غریبگی میکنی و میزنی زیر گریه ولی جدیدا رفتارت بهتر شده شاید بهشون نخندی ولی دیگه گریه هم نمیکنی قربونت بشم منننننننننن niniweblog.com

میدونی این روزا چی خیلی ذوق زده ام میکنه؟ اینکه تا منو میبینی یه خنده شیرین تحویلم میدی و دست و پاتو واسم تکون میدی اخ نکن این کارارو یهو میبینی قورتت میدم میری سرجای اولتاااااااااniniweblog.com

اینم چند تا عکس از سه ماهگی تا چهار ماهگی

 1

 2

 

3

 

4

 

5

ماچقلبماچقلبماچقلب خیلیییییییییییی دوستت داریمممممممممم ماچقلبماچقلبماچقلب



موضوع :

شنبه 27 اسفند 1390 توسط مامی مائده



سه ماهگی

سلام عزیز دل مامان سه ماهگیت مبارکککککککککککککککniniweblog.com

دیروز سه ماهت تموم شد و وارد ماه چهارم شدی به همین مناسبت بابایی واست یه کیک خوشمل خرید و بابابزرگا و مامان بزرگارو دعوت کردیم تا دور هم یه جشن کوچولو واسه خانوم خانوما بگیریم niniweblog.com

 جیگر مامان

4 روز پیش یعنی 25 بهمن روز ولنتاینniniweblog.comبود و تو بهترین هدیه رو به مامان و بابا دادی اونم یه قهقهه با صدای بلند بود که واسه اولین بار تحویلمون دادی نمیدونی چقدرررررررررر مارو خوشحال کردی و کلی ذوقتو کردیمniniweblog.com

امروزم بردیمت دکتر واسه چکاپ ماهانه وزنت شده بود 5 کیلو! نسبت به ماه پیش همه اش 300 گرم اضافه کرده بودیناراحت که دکتر گفت تو این سن 5 کیلو خوبه ولی فکر میکنه تو وزن سنجیه قبلی اشتباه شده و وزنت باید کمتر از این می بوده واسه همین گفت 15 روز دیگه مراجعه کنم تا ببنیم روند رشدت چطوریه خدا کنه مشکلی نباشه و نیاز به شیر خشک پیدا نکنی عزیز دلممممممممم قدت هم 60 سانت شدهماچ

خب بذار یه کم از کارایی که میکنی واست بگمخیال باطل

من و بابایی رو کاملا میشناسی و حسابی بهمون وابسته شدی وقتی تو یه جمعی وارد میشیم و میان طرفت بهت ابراز علاقه کنن یه دفعه بغض میکنی و میزنی زیر گریهniniweblog.com تاااااااااا یواش یواش تو بغل من یا بابایی اروم بشی و بتونی با بقیه ارتباط برقرار کنی واسه همین وقتی میخوایم جایی بریم بهشون میگیم که یه دفعه نیان نزدیکت بذارن یه کم با محیط اشنا بشی بعد بیان بغلت کنننیشخند

خیلی خوش خنده ای گلم وقتی باهات حرف میزنیم سریع میخندی و خودتو واسمون لوس میکنیniniweblog.com

همچنان به دست خوردن علاقه داری و دوست داری هر دوتا دستتو با هم بکنی تو دهنت منم زیاد نمیذارم دستاتو بخوری و سرتو با اسباب بازیات گرم میکنم ولی بعضی وقتا که چشم مامانو دور میبینی کار خودتو میکنی ای شیطونniniweblog.com

عشق من

کم کم داره از حموم خوشت میاد و دیگه کمتر اون تو گریه میکنی من و بابایی هم دیگه تو شستنت ماهر شدیمniniweblog.com

گلم

بابایی اینا خیلی دلشون برات تنگ میشه و تقریبا یه روز درمیون یا اونا میان اینجا یا مارو به زور میکشونن اونجا تو هم که واسه خودت حال میکنی همه هواتو دارن و همه اش نازتو میکشن قربوووووووووونت بشم الهیییییییییniniweblog.com

خانواده بابایی هم که روبرومون هستن و هر موقع دلشون تنگ بشه میان میبیننتلبخند

 

اینو هرگز فراموش نکن که خیلیییییییییییی دوستت داریممممممممممماچماچماچماچماچماچماچماچ



موضوع :

شنبه 29 بهمن 1390 توسط مامی مائده



صفحه قبل 1 2 3 4 5 صفحه بعد